شناختی بیشتر از متسنگ،تعریف و معنی نامگذاری آن. پیشینه ،اصالت و طایفه مردم متنسگ

متسنگ(متسینگ) به معنی منطقه سنگلاخی،مکان پر از سنگ و صخره های بزرگ یا همان خانه سنگ ها که در فرهنگ لغت بلوچی مته یا میتَگ به معنی خانه، سینگ همان سنگ است که از اشتقاق دو واژه مته و سنگ تشکیل یافته است.که منطقه متسنگ پر از سنگ های بزرگ و صخره های عظیم(سُهر) هست و علل اصلی نامگذاری متسنگ به این نام شده است.

مردم متسنگ از طایفه میریلوچزهی با نام خانوادگی  ویدادی،ویدازهی و میربلوچزهی هستند. زیرا جد مردم متسنگ شخصی بوده به نام ویداد.ویداد اولین کسی بوده که پا به این منطقه گذاشته و سکونت گزیده است .ولی ویداد کی بود و چرا و چگونه به این منطقه آمد؟

ویداد اصالتا فردی بود که از خاران آمده بود(خاران شهری در بلوچستان پاکستان)ویداد به دلایل نامعلومی از خاران زادگاه خودش به این منطقه مهاجرت نموده بود ویداد که بلوچِ اصیل خاران بود فردی دامدار(مال دار) بود که منطقه کوهستانی و بکر متسنگ برای دام بزرگ اون بسیار مناسب بود. ویداد وقتی به این منطقه عزیمت کرد مردم منطقه نکهچ وقتی دیدن که فردی دامدار آمده و سکونت گزیده به حاکم وقت آهوران خبر دادن که فردی بیگانه با تعداد زیادی دام به همراه خانواده خود در این منطقه سکونت گزیده و قصد دارد در این جا ماندگار شود حاکم وقت برای دیدن ویداد و جویا شدن از قصد ویداد راهی متسنگ میشود.وقتی به متسنگ میرسد ویداد به همراه چندتا از غلامان خود به کوه رفته و در سکونتگاه خود نبود زن ویداد که متوجه میشود حاکم آمده سریع ترتیب استقبال و پذیرای حاکم را فراهم می کند و حاکم رو دعوت به نشستن می کند تا ویداد از کوه برگردد. حاکم وارد خیمه(گِدام)  می شود وقتی می نشیند بروی یک قالی قشنگ و خوش نقشی مواجه می شود و با خود فکر می کند که در قلعه(کلات)خود همچین قالی ندارد پس پی می برد که ویداد شخص بزرگ و با اصالتی هست که در این منطقه ساکن شده و از زن ویداد می پرسد این قالی از کجا آورده اید زنش پاسخ می دهد که این قالی را از شهر خودمان که قبلا ساکن بودیم به همراه آورده ایم و اینک این قالی هدیه ای ما به شما است. وقتی ویداد بر می گردد حاکم به ویداد می گوید عوض این قالی چیزی از من طلب کن ویداد می گوید این زمین و منطقه رو به من ببخش تا در اینجا زندگی کنم و به دامداری بپردازم و آبش را بده تا در اینجا کشاورزی بکنم حاکم قبول می کند و ازآن ماجرا ویداد شروع به کشاورزی می کند و در متسنگ ماندگار می شود.

ویداد پنج فرزند داشت سه پسر و دو دختر ،پسران به نام های رحمت،بهادر و مُدو و دختران به نام های مَلی و مَدَگ که مَلی دختر ویداد به همسری آدینگ فرزند میر بلوچ فرزند میر افضل در می آید که ویداد از نوادگان شیخ حبیب که بعدا یه آن خواهیم پرداخت می باشد و آدینگ هم از نوادگان شیخ حبیب بود. مادر میربلوچ بی بی لَکّی دختر شیخ حبیب بود و شیخ حبیب هم نواده ی جد خودش شیخ حبیب بزرگ که جد ویداد هم می شود بود و از این طریق و رابطه ای قبلی که ویداد با آدینگ داشت او را به دادمادی قبول کرد و آدینگ که فرزند میربلوچ بود هم به دلایل نامعلومی که گفته می شود بر اثر یک جنگ از خاش  به این منطقه مهاجرت می کند دادماد ویداد می شود و از این طریق اصالت مردم متسنگ به آیدینگ هم بر میگردد که فرزند میر بلوچ بود. مردم متسنگ میربلوچزهی هم هستند و اصالتشان به میران خاش بر میگردد و در متسنگ در کنار فامیل ویدادی و ویدادزهی فامیل میربلوچزهی هم بسیار زیاد می باشد. و اما میر بلوچ چه کسی بود؟ میربلوچ پسر میر افضل هست میرافضل حاکم کل ایرندگان و خاش بود که در آن زمان در آن منطقه حکومت می کرد.شیخ حبیب پدر خانم میر افضل هم فردی خارانی به نقل از روایاتی ولی بعضی ها می گویند که  دقیق معلوم نیست شیخ حبیب اهل کجا بود به هرحال شیخ حبیب از هرکجا که بود به دلایل نامعلومی با دام و خانواده خود به نزدیکی محل حکومت میر افضل(حدودا دور اطراف ایرندگان)مهاجرت می کند وقتی که به این منطقه می  رسد چون در آن زمان اگر فرد بیگانه ای به مکانی می رفت و سکونت می گزید باید از حاکم محلی اجازه سکونت می گرفت چون شیخ حبیب فردی دامدار دارای دام  بزرگی بود از میر افضل خواست یک منطقه پرت دور از ابادی به او بدهد تا راحت بتواند جداگانه دام خود را مسقر کند تا با دام های اهالی محل و خود حاکم قاطی نشود. میر افضل نیز چنین می کند و شیخ حبیب نزدیکی آبادی مستقر میشود. میر افضل یک شتر جوان (حِر)داشت که آن را خیلی دوست می داشت یک روز این شتر بند مهار خودش را پاره می کند و شروع به فرار می کند در این هنگام میر افضل دستور می دهد که این شتر رو بگیرند و نزارن  فرار کند،وقتی میر متوجه می شود که غلامان و زیر دستان اون قادر به گرفتن این شتر نیستند خودش سوار بر اسب می شود و شتر را دنبال می کند در این حین شتر به طرف سکونتگاه شیخ حبیب می رود وقتی که به سکونتگاه شیخ حبیب می رسد میر مشاهده می کند که به یکباره شتر می افتد او تصور می کند شتر به طناب های خیمه(گِدام)گیر کرده و سرنگون شده است وقتی نزدیک می شود می بیند یک دختر جوان با دست، پای شتر را گرفته و باعث به زمین افتادن شتر شده است. میر می پرسد که این دختر کیست و می گویند که دختر شیخ حبیب هست. مهر دختر شیخ حبیب بی بی لَکّی به دل میرافضل می نشیند و قصد ازدواج با بی بی لَکّی را می کند به همین سبب با نزدیکان خودش مشورت می کند تا در این باره تصمیم بگیرد نزدیکان میرافضل قبول نمی کند و می گویند که شما حاکم وقت هستید و معلوم نیست شیخ حبیب از چه طائفه و قبیله ی هست ما هیچ شناختی از او نداریم به صلاح نیست شما با او وصلت بکنید. میر افضل می گوید از نوع زندگی ،دام ،خیمه ها و دختر او معلوم می شود که او آدم اصیلی هست و من با دخترش ازدواج خواهم کرد وقتی که عزم میر افضل قطعی می شود نزدیکان خود را برای خواستگاری(خبربندی) می فرستد. شیخ حبیب با خود فکر می کند اگر من به میر افضل جواب بعله بدهم من چون یک آدم غریبه در این محل هستم و برای زندگی و دامداری به این جا آمده ام نزدیکان میرافضل و زن های او راضی به این وصلت نیستند این برای ما خوب نیست و دردسر ساز می شود. پس به فرستادگان میرافضل جواب رد می دهد.میر افضل که عاشق بی بی لکی شده است دست بر نمی دارد و چندبار دیگر نیز فرستاده های خود را نزد شیخ حبیب می فرستد و هربار جواب رد می شنود. شیخ حییب وقتی متوجه می شود که حاکم دست بردار نیست به او جواب می دهد من با قبیله وطائفه خود مشورت می کنم ببینم نظر آنها چیست .شیخ حبیب یک پیک به زادگاه خود می فرستد و موضوع را با اقوام خود در جریان می گذارد آنها می گویند که فرصت خوبی هست و شما صاحب منسب و جایگاه خوبی می شوی در آن جا ،زیرا دخترت همسر حاکم آن بلاد میشود. بلاخره با جواب مثبت اقوام شیخ حبیب اون نیز  میر افضل را می پذرید و میر افضل با بی بی لَکّی ازدواج می کند. میرافضل چندی بعد از ازدواج در بعضی از روایات در جنگی زخمی می شود و بعضی ها هم می گویند که در شکار از اسب می افتد و زخمی می شود به هرحال ،حال میرافضل وخیم می شود و به نزدکان خود می گوید همسر من بی بی لَکّی حامله است اگر من مردم و بچه من دختر بود اسمش ناز بی بی هست زیرا برای دامادی من خیلی زیاد ناز کرده اند و اگر پسر بود اسمش میر بلوچ هست زیرا هم میراست و هم بلوچ ،مادرش دختر شیخ حبیب یک بلوچ اصیل بود. به هرحال میر افضل میمیرد و از قضا بچه اش هم پسره و اسمش را طبق وصیت او میر بلوچ نامگذاری می کنند. میرافضل دو پسر دیگر هم داشت به نام های میرسهراب و میر غلام شاه از زن های دیگرش.آدینگ که پسر میر بلوچ بود با ازدواج دختر ویداد نسب مردم متسنگ را به خاش و طائفه میربلوچ زهی و سهراب زهی وصل می کند از این رو نام خانوادگی میربلوچ زهی و سهرابی نیز در متسنگ وجود دارد. پس مردم روستای متسنگ اصالتا میر از طایفه میربلوچزهی در شهرستان خاش هستند.این را اضافه کنم که ویداد خودش نیز رابطه نزدیکی با میربلوچ به سبب  جدش شیخ حبیب هم دارد که بعدا به آن موضوع پرداخته می شود.

نویسنده:محمد ویدادی

موقعیت جغرافیایی،آب و هوا، پوشش گیاهی، صنعت و محصولات کشاورزی روستای متسنگ

روستای متسنگ  در شهرستان نیکشهر، بخش مرکزی، دهستان مهبان واقع شده است.

که از جنوب به روستای اورنگ شمال به محنت وچانف،شرق به کاجو  و غرب به منطقه گرگان همجوار است

در گذشته و تقسیمات کشوری روستای متسنگ جژء توابع منطقه آهوران و نکهچ به شمار می رفته که فاصله آن تا مرکز آهوران(چانف)دوازده کیلومتر می باشد.که بعداز چانف بزرگترین و پر جعمیت ترین روستا به شمار می رود.

و اما در تقسیمات جدید کشوری در بخش مرکزی شهرستان نیکشهر  ودر فاصله ای شصت کیلومتری آن قرار دارد.

روستای متسنگ دارای سه رودخانه متسنگ،کارواندار و تحتان سر می باشد که رودخانه متسنگ اصلی ترین رودخانه که از وسط روستا میگذرد می باشد.متسنگ در بالادستی رودخانه ها واقع شده است که رودخانه متسنگ کمی بالاتر از آبادی متسنگ به فاصله حدودا دو کیلومتر سرچشمه میگیرد و با عبور از متسنگ روستای اورنگ ،کوردپ تا دیتایگ به رودخانه ی بزرگ کاجو میریزد،به دلیل بالا دستی بودن ،رودخانه از عرض کمی برخورداراست و کم آب نیز می باشد.

روستای متسنگ دو سد بزرگ دارد یکی در شمال که در ارتفاعات کوه های بزرگ متسنگ ساخته شده ک اغلب  خشک و کم آب هست و دیگری درجنوب که سدی خاکی هست و در هنگام بارندگی های فصلی پر میشود.  عملا هیچ گونه بهره برداری از سدهای موجود روستا صورت نمیگیرد و بیشتر آب مصرفی روستا از چاه ها تامین می گردد.

روستای مستگ در ارتفاع ۱۲۰۰متری از سطح دریا قرار دارد که با داشتن کوه های بلند و مرتفع،تپه ها و منطقه سنگلاخی یکی از مناطق مرتفع و کوهسانی در بلوچستان می باشد که آب هوایی آن در زمستان سرد و خشک و در تابستان بسیار خنک و معتدل می باشد.دارا بودن آب و هوایی سرد و خنک زمینه کاشت درختان سردسیری چون مرکبات و انار را در این روستا فراهم کرده که لیمو شیرین و انار اصلی ترین محصول کشاورزی این روستا می باشند به طوریکه در گذشته از کاشت و برداشت انار و مبادله کالا به کالای آن مایحتاج سکنه این روستا تامین می شده و بیشترین انار در قصرقند، بمپور و کوچگ با برنج مبادله می شده .در متسنگ به دلیل کمبود آب برنج که آب مصرفی آن زیاد هست آغلب کشت نمی شده و به دلیل سرد بودن آن درختانی چون انبه هم کاشت و برداشت چندانی ندارد.درمتسنگ چون سایر نقاط بلوچستان درخت خرما به فراوانی یافت می شود ولی به دلیل سرد بودن، فصل خرما از همه جای بلوچستان دیرتر شروع می شود. نگه داری خرما در این منطقه خصوصا در چانف و گرگان به دلیل سردی بسیار به بهترین شکل صورت میگیرد و بهترین خرمای نگه داری شده در بلوچستان در این منطقه وجود دارد. کاشت محصولات زراعی و فصلی چون باقالا در این روستا بسیار مساعد می باشد بطوری که بهترین و شیرین ترین باقالا در این روستا کشت می شود محصولات دیگری چون گیشنیز،بامیه،پیاز،بادمجان،گوجه فرنگی،و کدو نیز کشت می شود.

در گذشته وجود هنر و صنعت در این روستا چرخ اقتصادی و معیشت مردم را نیز می چرخانده که این صنعت بافندگی (جولاهی)می باشد.بافندگی در کارگاه های موجود در روستا با لوازم و وسایل مخصوص خودش صورت میگرفته که پشم را از جاهایی دیگه از جمله بمپور تهیه کرده و ابتدا به نخ تبدیل کرده و بعد شال و لباس بافته می شده. بطوری که شال این روستا در گذشته معروف و شهره خاص و عام بوده است. شال نیز با محصولات کشاورزی مبادله می شده  بطوریکه پوشاک مردم دور و اطراف در منطه نکهچ تولید می شده و قطب تولید شال به شمار می رفته. اما با شرایط موجود و پیشرفت ها و وضع اقتصادی کشور از زمان انقلاب اسلامی این صنعت به انزوا رفته و درِ کارگاه ها تخته شده است.

پوشش گیاهی در متسنگ با تناسب آب و هوا و ارتفاعات و منطقه سنگلاخی رویش درختانی چون کنار،پیر،کثیر،بید،گز به صورت پراکنده صورت گرفته و رویش گیاهان و درختچه ها، بوته زار های خار دار نیز در کوهستان بسیار زیاد می باشد.

متسنگ پنج محله به نامهای جهلاد،بالاد،پرچکان،پیتاپ دن،و کندپشت دارد که وسط آن در نزدیکی رودخانه که یک چشمه آب بزرگ نیز داشته بافت قدیمی روستا و محل سکونت گذشتگان بوده است (متاسفانه با حفر بی رویه چاه در ده سال اخیر آب این چشمه که زندگی مردم متسنگ در گذشته بسیار وابسته و حیاتی به آن بوده خشک گردیده است)

متسنگ راه آسفالته از مرکز شهر نیکشهر تا خود روستا را دارد ولی راه دیگر آن که به طرف شمال می رود و به چانف و ایرانشهر وصل می شود، از متسنگ تا روستای محنت حدود ۸کیلومتر خاکی است.راه ارتباطی متسنگ به طرف شرق که به شهرستان قصرقند از منطقه کاجو و روستای گو عبور میکند از متسنگ تا خود شهرستان قصرقند تماما خاکی است .این جاده ناهموار که اغلب از شیب های تند و گردنه های بلندی برخوردار هست بیشتر از بستر رودخانه بزرگ کاجو می گذرد که در هنگام طغیان رودخانه کاجو که بزرگترین رود بلوچستان می باشد این مسیر گاهی تا مدت های طولانی مسدود می باشد و مردم محروم این منطقه ار هیچ راه ارتباطی دیگری برخوردار نیستند.

نویسنده:محمد ویدادی