شناختی بیشتر از متسنگ،تعریف و معنی نامگذاری آن. پیشینه ،اصالت و طایفه مردم متنسگ
مردم متسنگ از طایفه میریلوچزهی با نام خانوادگی ویدادی،ویدازهی و میربلوچزهی هستند. زیرا جد مردم متسنگ شخصی بوده به نام ویداد.ویداد اولین کسی بوده که پا به این منطقه گذاشته و سکونت گزیده است .ولی ویداد کی بود و چرا و چگونه به این منطقه آمد؟
ویداد اصالتا فردی بود که از خاران آمده بود(خاران شهری در بلوچستان پاکستان)ویداد به دلایل نامعلومی از خاران زادگاه خودش به این منطقه مهاجرت نموده بود ویداد که بلوچِ اصیل خاران بود فردی دامدار(مال دار) بود که منطقه کوهستانی و بکر متسنگ برای دام بزرگ اون بسیار مناسب بود. ویداد وقتی به این منطقه عزیمت کرد مردم منطقه نکهچ وقتی دیدن که فردی دامدار آمده و سکونت گزیده به حاکم وقت آهوران خبر دادن که فردی بیگانه با تعداد زیادی دام به همراه خانواده خود در این منطقه سکونت گزیده و قصد دارد در این جا ماندگار شود حاکم وقت برای دیدن ویداد و جویا شدن از قصد ویداد راهی متسنگ میشود.وقتی به متسنگ میرسد ویداد به همراه چندتا از غلامان خود به کوه رفته و در سکونتگاه خود نبود زن ویداد که متوجه میشود حاکم آمده سریع ترتیب استقبال و پذیرای حاکم را فراهم می کند و حاکم رو دعوت به نشستن می کند تا ویداد از کوه برگردد. حاکم وارد خیمه(گِدام) می شود وقتی می نشیند بروی یک قالی قشنگ و خوش نقشی مواجه می شود و با خود فکر می کند که در قلعه(کلات)خود همچین قالی ندارد پس پی می برد که ویداد شخص بزرگ و با اصالتی هست که در این منطقه ساکن شده و از زن ویداد می پرسد این قالی از کجا آورده اید زنش پاسخ می دهد که این قالی را از شهر خودمان که قبلا ساکن بودیم به همراه آورده ایم و اینک این قالی هدیه ای ما به شما است. وقتی ویداد بر می گردد حاکم به ویداد می گوید عوض این قالی چیزی از من طلب کن ویداد می گوید این زمین و منطقه رو به من ببخش تا در اینجا زندگی کنم و به دامداری بپردازم و آبش را بده تا در اینجا کشاورزی بکنم حاکم قبول می کند و ازآن ماجرا ویداد شروع به کشاورزی می کند و در متسنگ ماندگار می شود.
ویداد پنج فرزند داشت سه پسر و دو دختر ،پسران به نام های رحمت،بهادر و مُدو و دختران به نام های مَلی و مَدَگ که مَلی دختر ویداد به همسری آدینگ فرزند میر بلوچ فرزند میر افضل در می آید که ویداد از نوادگان شیخ حبیب که بعدا یه آن خواهیم پرداخت می باشد و آدینگ هم از نوادگان شیخ حبیب بود. مادر میربلوچ بی بی لَکّی دختر شیخ حبیب بود و شیخ حبیب هم نواده ی جد خودش شیخ حبیب بزرگ که جد ویداد هم می شود بود و از این طریق و رابطه ای قبلی که ویداد با آدینگ داشت او را به دادمادی قبول کرد و آدینگ که فرزند میربلوچ بود هم به دلایل نامعلومی که گفته می شود بر اثر یک جنگ از خاش به این منطقه مهاجرت می کند دادماد ویداد می شود و از این طریق اصالت مردم متسنگ به آیدینگ هم بر میگردد که فرزند میر بلوچ بود. مردم متسنگ میربلوچزهی هم هستند و اصالتشان به میران خاش بر میگردد و در متسنگ در کنار فامیل ویدادی و ویدادزهی فامیل میربلوچزهی هم بسیار زیاد می باشد. و اما میر بلوچ چه کسی بود؟ میربلوچ پسر میر افضل هست میرافضل حاکم کل ایرندگان و خاش بود که در آن زمان در آن منطقه حکومت می کرد.شیخ حبیب پدر خانم میر افضل هم فردی خارانی به نقل از روایاتی ولی بعضی ها می گویند که دقیق معلوم نیست شیخ حبیب اهل کجا بود به هرحال شیخ حبیب از هرکجا که بود به دلایل نامعلومی با دام و خانواده خود به نزدیکی محل حکومت میر افضل(حدودا دور اطراف ایرندگان)مهاجرت می کند وقتی که به این منطقه می رسد چون در آن زمان اگر فرد بیگانه ای به مکانی می رفت و سکونت می گزید باید از حاکم محلی اجازه سکونت می گرفت چون شیخ حبیب فردی دامدار دارای دام بزرگی بود از میر افضل خواست یک منطقه پرت دور از ابادی به او بدهد تا راحت بتواند جداگانه دام خود را مسقر کند تا با دام های اهالی محل و خود حاکم قاطی نشود. میر افضل نیز چنین می کند و شیخ حبیب نزدیکی آبادی مستقر میشود. میر افضل یک شتر جوان (حِر)داشت که آن را خیلی دوست می داشت یک روز این شتر بند مهار خودش را پاره می کند و شروع به فرار می کند در این هنگام میر افضل دستور می دهد که این شتر رو بگیرند و نزارن فرار کند،وقتی میر متوجه می شود که غلامان و زیر دستان اون قادر به گرفتن این شتر نیستند خودش سوار بر اسب می شود و شتر را دنبال می کند در این حین شتر به طرف سکونتگاه شیخ حبیب می رود وقتی که به سکونتگاه شیخ حبیب می رسد میر مشاهده می کند که به یکباره شتر می افتد او تصور می کند شتر به طناب های خیمه(گِدام)گیر کرده و سرنگون شده است وقتی نزدیک می شود می بیند یک دختر جوان با دست، پای شتر را گرفته و باعث به زمین افتادن شتر شده است. میر می پرسد که این دختر کیست و می گویند که دختر شیخ حبیب هست. مهر دختر شیخ حبیب بی بی لَکّی به دل میرافضل می نشیند و قصد ازدواج با بی بی لَکّی را می کند به همین سبب با نزدیکان خودش مشورت می کند تا در این باره تصمیم بگیرد نزدیکان میرافضل قبول نمی کند و می گویند که شما حاکم وقت هستید و معلوم نیست شیخ حبیب از چه طائفه و قبیله ی هست ما هیچ شناختی از او نداریم به صلاح نیست شما با او وصلت بکنید. میر افضل می گوید از نوع زندگی ،دام ،خیمه ها و دختر او معلوم می شود که او آدم اصیلی هست و من با دخترش ازدواج خواهم کرد وقتی که عزم میر افضل قطعی می شود نزدیکان خود را برای خواستگاری(خبربندی) می فرستد. شیخ حبیب با خود فکر می کند اگر من به میر افضل جواب بعله بدهم من چون یک آدم غریبه در این محل هستم و برای زندگی و دامداری به این جا آمده ام نزدیکان میرافضل و زن های او راضی به این وصلت نیستند این برای ما خوب نیست و دردسر ساز می شود. پس به فرستادگان میرافضل جواب رد می دهد.میر افضل که عاشق بی بی لکی شده است دست بر نمی دارد و چندبار دیگر نیز فرستاده های خود را نزد شیخ حبیب می فرستد و هربار جواب رد می شنود. شیخ حییب وقتی متوجه می شود که حاکم دست بردار نیست به او جواب می دهد من با قبیله وطائفه خود مشورت می کنم ببینم نظر آنها چیست .شیخ حبیب یک پیک به زادگاه خود می فرستد و موضوع را با اقوام خود در جریان می گذارد آنها می گویند که فرصت خوبی هست و شما صاحب منسب و جایگاه خوبی می شوی در آن جا ،زیرا دخترت همسر حاکم آن بلاد میشود. بلاخره با جواب مثبت اقوام شیخ حبیب اون نیز میر افضل را می پذرید و میر افضل با بی بی لَکّی ازدواج می کند. میرافضل چندی بعد از ازدواج در بعضی از روایات در جنگی زخمی می شود و بعضی ها هم می گویند که در شکار از اسب می افتد و زخمی می شود به هرحال ،حال میرافضل وخیم می شود و به نزدکان خود می گوید همسر من بی بی لَکّی حامله است اگر من مردم و بچه من دختر بود اسمش ناز بی بی هست زیرا برای دامادی من خیلی زیاد ناز کرده اند و اگر پسر بود اسمش میر بلوچ هست زیرا هم میراست و هم بلوچ ،مادرش دختر شیخ حبیب یک بلوچ اصیل بود. به هرحال میر افضل میمیرد و از قضا بچه اش هم پسره و اسمش را طبق وصیت او میر بلوچ نامگذاری می کنند. میرافضل دو پسر دیگر هم داشت به نام های میرسهراب و میر غلام شاه از زن های دیگرش.آدینگ که پسر میر بلوچ بود با ازدواج دختر ویداد نسب مردم متسنگ را به خاش و طائفه میربلوچ زهی و سهراب زهی وصل می کند از این رو نام خانوادگی میربلوچ زهی و سهرابی نیز در متسنگ وجود دارد. پس مردم روستای متسنگ اصالتا میر از طایفه میربلوچزهی در شهرستان خاش هستند.این را اضافه کنم که ویداد خودش نیز رابطه نزدیکی با میربلوچ به سبب جدش شیخ حبیب هم دارد که بعدا به آن موضوع پرداخته می شود.
نویسنده:محمد ویدادی